|
صادق هدایت و ما ایرانیان
|
از سال ۱۳۷۵ هر سال به نمایشگاه کتاب تهران آمده ام. ۱۳۷۵ ، بهاری پس از آن پاییز رنسانس آفرین؛ خزانی که کسوف احمد میر علایی را در فردای کسوف دوم آبان بیرجند به ارمغان آورده بود.
« شاید زندگی همین باشد ! »
از اردی بهشت ۱۳۸۰ تا اردی بهشت ۱۳۸۴ برای پنج سال - چهار سال با نام اتشارات نقش خورشید ، و یک سال با نام انتشارات ورجاوند - خود در این نمایشگاه غرفه داشتم؛ حضورم در ۱۳۸۴ به دلیل گرفتاری های آموزشی ام در بیمارستان روان پزشکی روزبه ، تمام وقت نبود.
کوشش و دغدغه ی فراوانی برای گسترش و پراکندن دانش سکسولوژی در آن سال ها داشتم. نمایشگاه کتاب تهران مکان بی همتایی برای چنین خواسته ای بود. آن جا که می توانستم با مخاطبان رو در رو سخن بگویم و شرم و حیای مرضی و بیمارگونه ی گزافه شده شان را بزدایم.
هر روز از بامداد تا شام گاه روی پا می ایستادم و زکات آن دانش که خود با مرارت و دشواری فرا گرفته بودم ، را می پرداختم. هر سال ۱۰ تا ۲۰ هزار بروشور سرشار از مطالب و نکات کتاب های جنسی ام را چاپ نموده و به دست علاقه مندان و مشکل داران می سپردم.
اشتیاق بسیاری به خرید این کتاب ها را از نگاه غیر مستقیم و دزدکی شان می فهمیدم. گاه به پیش می آمدند و انگشت بر کتاب جنسی می گذاشتند و چشم را برای رد گم کردن به کتاب ادبی ، تاریخی ، و هنری می دوختند. با شم روان شناسی خویش دقیقن می فهمیدم که کتاب مورد علاقه ی آن ها همان است که زیر دست و انگشت است و نه آن که زیر چشم و نگاه است !!
کتاب را با قاطعیت و جسارت می شناساندم تا شرم بیمارگونه ی گزافه آمیز از ذهن متعارض و گره فکنده شده ی مخاطب رخ بر بندد. این گونه بود که در پرتو حضور خویش ، کتاب « تمایلات و رفتارهای جنسی انسان » من برای سه سال ۱۳۸۰ ، ۱۳۸۱ ، و ۱۳۸۲ پر فروش ترین کتاب غیر آموزشی - غیر دانشگاهی نمایشگاه بین المللی کتاب تهران شد.
در همین سال ها برای شناساندن بیشتر نویسندگان اصفهانی - محمد رحیم اخوت ، احمد اخوت ، سعید عباسپور ، سیامک گلشیری ، و ........... - کوشش فراوان داشتم. ناسیونالیزم احمقانه این گونه است ! عشق به زادگاه - شهر یا کشور - در این سرزمین حماقتی بزرگ بوده و هست ! چه سرها که بدین راهبرد بر بالای دار نرفته و چه داغ ها و درفش ها که بر پوست و گوشت آدم ها ننشانده است !
من در غرفه ی نقش خورشید از نام و جایگاه علمی - فرهنگی - هنری اصفهان دفاع می کردم و در همان حال برخی اصفهانی ها گمان می داشتند که با چندر غاز درآمد فروش این کتاب ها ، پنت هاوس های الهیه را برای خودم پیش خرید نموده ام !!
اصفهان شهر غریبی ست. پای تخت هنری - فرهنگی اش می خوانند و شهر اندیشمندان ؛ اما « مکتب فلسفه اصفهان » از سوی چهار فیلسوف گریخته از آن شهر در تهران بنیاد می گیرد !!!
سال گذشته به دلیل گرفتار بودنم در آزمون بورد تخصص ، نتوانستم در نمایشگاه کتاب تهران شرکت کنم. گمان داشتم که زیان فراوان برده ام.
اما امسال که برای نیم روز - در روزهای پایانی - به مصلای بزرگ تهران رفتم ، با بازار مکاره ای آشفته و کثیف و بی نظم رو به رو شدم که هرگز نمی توانست برازندگی نام نمایشگاه بین المللی را داشته باشد.
جالب آن جاست که از هنگام روی کار آمدن دولت کنونی ، به کارنامه ی انتشارات های کشور کمتر از پنج درصد عنوان کتاب های جدید افزوده شده است و در مواردی نه چندان اندک ، مجوز کتاب های پیشین - که در زمان دولت خاتمی داده شده بود - هم لغو شده بود.
برخی مدیران نشرهای بزرگ کشور از دلیل حضور نیافتن دو ساله ی اخیر من ( انتشارات صادق هدایت ) در نمایشگاه کتاب تهران می پرسیدند. گرفتاری های حرفه ی اصلی ( روان پزشکی ) و نداشتن انگیزه ی فرهنگی در حال حاضر را بیان نمودم و این واقعیت که نشر الکترونیک و به ویژه اینترنتی دارد جایگزین کتاب می شود. هنگامی که از رویکرد جایگزینم در سود جستن از دی وی دی به جای کتاب را به عنوان درمان همراه دارو و روان درمانی برای ایشان سخن گفتم ، افسوس و نگرانی را در چهره و نگاه شان چشمگیر می دیدم.
نمایشگاه کتاب تهران فقیر و کم مایه بود. عرصه ی نشر کتاب و مطبوعات در دو سه سال گذشته بسیار ناتوان و کم مایه شده است.