|
صادق هدایت و ما ایرانیان
|

بازگشت با دلیل
نگرشی به چرایی و چیستی بازگشت ایرانیان به ریشه های تاریخی خویش
دکتر بهنام اوحدی
بسیاری بر این باورند که بازگشت شمار چشم گیری از ایرانیان به سوی هویت کهن تاریخی شان از سال های نیمه ی دهه ی 1370 خورشیدی آغاز شده است اما به باور من سرچشمه ی این بازگشت دوباره ، پس از سده ها تسلیم و رضا – که روان شناسان آن را « درماندگی آموخته شده ( Learned Helplessness ) » می نامند – به میرزا فتحعلی خان آخوندزاده و دیگر پیش تازان عرصه ی روشنگری در ایران باز می گردد که در نهایت به انقلاب سترگ مشروطه انجامید. اندیشه ی « بازگشت به ریشه » دو فراز تاب ناک و چشم گیر دارد. نخست که درخشان تر هم می نماید ، بازگشتی ست که طی دو دهه پس از سقوط پادشاهی قاجاریه ، در هنگام پادشاهی پهلوی نخست رخ نمود که در پرتو کوشش اندیشمندان ، نویسندگان و شاعران میهن دوست ، توشه ای درخور و ماندگار برای همیشه گرد آورده شد.
هر چند در ظاهر این رویکرد ملی در سال های زمام داری پهلوی دوم ادامه یافت ، اما آن چنان که باید و شاید به ژرفای طبقه های متوسط و زیر متوسط اجتماع رو به توسعه ی ایران رسوخ پیدا نکرد و گسترش نیافت. ورود شتابان اندیشه های کمونیستی و سوسیالیستی از دهه ی بیست و فراگیر شدن جنبه های سطحی و روزمره ی فرهنگ آمریکایی و اروپای غربی در دهه های چهل و پنجاه ، در عمل به ترمزی جدی برای فراگیر شدن بیش تر و رسوخ ژرف تر « جنبش بازگشت به ریشه » تبدیل شد. اما نه ورود اندیشه های چپ و استالینیستی به رفاه توده ها و فقر زدایی از میهن انجامید و نه فراگیر شدن جنبه های ویترینی فرهنگ غرب ، سرزمین مان را به مدرنیته رساند.
فراز دوم از سال های نخستین دهه ی 1360 خورشیدی رخ نمود؛ بر پایه ی پژوهشی که اگر درست به یادم مانده باشد ، در روزهای نخست پاییز 1377 از سوی عباس عبدی و دکتر نقیب زاده به طور مشترک انتشار یافت ، از 1362 خورشیدی به این سو بنای نام گذاری فرزندان ایرانی به نام های عربی سقوطی چشم گیر پیدا کرده و نام گذاری فرزندان به نام های پارسی ، به گونه ای خودجوش و شتابان رو به فراگیری نهاده است. این جنبش زیر پوستی به پیش آمد تا این که در نیمه ی دهه ی 1370 فرازی درخشان پیدا نمود.
از سال 1375 روحیه ی میهن دوستی و گرایش به دانستن درباره ی فرهنگ ایران باستان ، به گونه ی چشم گیری فراگیر شد. در رخداد کم مانند دوم خرداد این گرایش میهن دوستی – « نه میهن پرستی و نژاد گرایی » – چیره شد تا آن جا که به انتشار صدها کتاب و سی دی و هم چنین هزاران مقاله ی کوتاه و بلند در مجلات و روزنامه های کشور انجامید. گرایش به آثار اندیشمندان و نویسندگان میهن دوست رشدی چشم گیر نشان داد که تا امروز هم ادامه دارد. در موسیقی این گرایش چند سال پیش از دوم خرداد 1376 با انتشار آلبوم « ای ایران » روح الله خالقی از سوی دختر موسیقی دانش ، گلنوش ، آغاز شد و با ترانه هایی هم چون « در روح و جان من ، می مانی ای وطن » - سروده ی « تورج نگهبان » و با آوای گرم و مخملین « محمد نوری » - ادامه یافت تا امروز به رپ پارسی نژاد آریای « هیچ کس » و « به دورم بتاب » شاهکار بینش پژوه برسد.
( روح الله خالقی ، آهنگ ساز سرود جاودان ای ایران )
کارخانه ها و کالاهای مصرفی – از خرده گرفته تا عمده - در سراسر کشور و نه فقط کلان شهر ها ، با نام های پارسی سر بر آوردند و در تبلیغات تجاری شان از نشان ها و اشارات ملی – میهنی سود جستند. روندی که هم چنان ادامه دارد تا آن جا که بانک های خصوصی ، به عنوان نماد بنگاه های مشتری مدارانه ، نام و نشان پارسی برای خود برگزیده اند. این واقعیت نمایان خود استوارترین گواه سنجش ، نگرش و پسند ملت است.
داشتن « هویت ملی » مشخص برای هر اجتماعی سودمندی های فراوان دارد که فراتر از شکیبایی و گنجایش این پاسخ است. فرجام واپسین رویکرد افراد هر اجتماع به همه ی « ایزم ( ism ) » ها – هر چه هم شتابان و فراوان باشند – بازگشت به « هویت گروهی » و « ریشه های قومی – فرهنگی » ، یعنی همان ملیت افراد بوده و هست. اگر به تاریخ دو جنگ سترگ گیتی گستر نخست و دوم تیز بینانه و ژرف بنگریم ، به روشنی در می یابیم که سرچشمه ی انگیزش کم مانند ملت شوروی بسیار بیش از آن که برآمده از ایدئولوژی مارکس و لنین و استالین باشد ، سرچشمه گرفته از گرایش های ملی – میهنی آن ها بوده است. آیا سرچشمه ی انگیزش سرشار و بی همتای مردمان جزیره ی کوچک انگلستان ، که تا مدت ها یکه و تنها در برابر آلمان اروپا به زیر کشیده مقاومت نمودند ، جز این بوده و هست ؟؟
و آیا اختلالات رفتاری و خشم و پرخاش و بی ثباتی نسل جوان و سرکش زاده شده در دهه ی 1360 و همه گیری عریان و نمایان « وابستگی ( اعتیاد ) و سوء مصرف مواد » – که آشکارا نشان از فراگیری ( اپیدمی ) « اختلال بحران هویت ( Identity Crisis ) » و فرجام ناگوار آن یعنی « اختلال شخصیت مرزی – آشوب ناک ( Borderline Personality Disorder ) » دارد – فرجام و فرآورده ی پیش بینی پذیر و طبیعی سه دهه « ستیز با هویت ملی و ریشه های فرهنگ کهن » این سرزمین نیست ؟!؟
کوته پاسخ من به پرسش شما این گزیده است : آری ، « جنبش بازگشت به ریشه ها و پیشینه ی فرهنگ کهن ایران زمین » در اجتماع کنونی ایران به گونه ای فراگیر و چشم نواز رخ می تاباند. افسوس که سریال های بی همتای « سفرهای دور و دراز هامی و کامی در وطن » نادر ابراهیمی ، با آن دو ترانه ی ماندگار و از یاد نرفتنی ،پنج سالی زودتر ساخته نشد و به طور کامل به نمایش در نیامد. افسوس !