|
صادق هدایت و ما ایرانیان
|
دوستانی لطف داشته اند و خاطرنشان شده اند که آغاز سال ۲۰۰۸ میلادی به من و دیگر هم میهنان هیچ ارتباطی نداشته و ما باید در انتظار نوروز سال ۱۳۸۷ خورشیدی بمانیم.
راست گفته اند.
این از آن دفعاتی ست که باید گفت SMS ها - که اکنون پیامک خوانده می شوند- حقیقتی راستین را خاطرنشان ساخته اند و کاربرد صرف مزاح و سرگرمی ندارند.
در ایران َ دیروز روز نخست ژانویه ی ۲۰۰۸ نبود.
در شمال و بخشی از مرکز پای تخت و اندک نقاط از کشور ( بخوانیم : چند کلان شهر ) ، دیروز روز نخست سال ۱۹۰۸ بود.
در بیشتر مرکز و جنوب تهران و کلان شهرها ، دیروز روز نخست سال ۱۸۰۸ بود.
در دیگر نقاط ایران ، بسته به مکان ، دیروز همسان با روز نخست ۱۷۰۸ ، ۱۶۰۸، ۱۵۰۸ ، ۱۴۰۸ ، ۱۳۰۸و ۱۲۰۸ میلادی بود.
ما سده ها از جهان نخست به پس افتاده ایم.
این حقیقت را با آغوش باز و بی بهره گرفتن از مکانیزم های دفاعی ناپخته و خودشیفته بپذیریم.
شاید آن گاه بفهمیم که کمربندها را باید سفت بست و به پیش تاخت.
شاید !
به هر حال ، دیروز در ایران روز نخست ژانویه ای بود.
و آشکار است که روز نخست ژانویه و آغاز سال نو میلادی را به همه ی مسیحیان ایران و جهان شادباش باید گفت.


برخی دوستان ارجمندم می پرسند که « آیا گمان نمی کنی که چنان چه همه ی مطالب این شش وبلاگ را در دو وبلاگ - یکی روان پزشکی و روان شناسی جامعه نگر ، و دیگر س.ک.سولوژی و س.ک.س تراپی - گرد هم می آوردی بهتر می بود ؟!؟ »
پرسیدم چرا این گونه می اندیشند.
پاسخ گفتند: « شمار بازدید آن دو وبلاگ با شتاب بیشتری افزایش می یافت و نیز ما را از سر زدن به تک تک این و بلاگ ها آسوده می ساختی »
پاسخ دادم : « در مورد شمار بالا یا اندک بازدید وبلاگ ها خیالی نیست. من این ها را برای دل خودم می نویسم. اما در مورد دومی هم خیال من آسوده است ، چون می دانم هر یک از شما بنا بر سلیقه ی ذهنی تان به سراغ برخی می روید و برخی دیگر را رها می کنید ! »
گفتند : « مثلن همین وبلاگ دایی جان ناپلئون را نمی توانستی جزئی از وبلاگ ایران بد آن لاین قرار دهی ؟ فکر می کنی واقعن لازم بود یک وبلاگ جداگانه به یک سریال اختصاص دهی ؟؟ یا نوشته هایت درباره ی صادق هدایت را در یک وبلاگ جدا نگذاری که مجبور نباشی این قدر دیر به دیر به روزشان کنی ؟؟؟ »
پاسخ دادم : « اتفاقن همین دو وبلاگ و نیز وبلاگ از فراز آتشگاه ، از مهم ترین کارهایم هستند ، هر چند دیر به دیر به روز شده و در اندازه ی یک آرشیو قرار بگیرند. »
واقعن هم این گونه می اندیشم. به ویژه در مورد این وبلاگ.
نه ، شاید حتا « علویه خانوم ( این آئینه ی تمام نمای لمپنیزم ایرانی ) » صادق هدایت به تنهای - ونه صرفن خود او - هم چون « دایی جان ناپلئون » ایرج پزشک زاد ، « حاجی بابای اصفهانی » جیمز موریه ( میرزا حبیب اصفهانی ) ، و حتا « صمد آقا » ی پرویز صیاد از جمله آثاری باشند که آن چنان جایگاهی در توصیف جامعه شناختی و روان شناختی اجتماع در حال گذار ایرانی دارند ، که می شاید و می باید که هر یک وبلاگی جدا و منحصر به خویش داشته باشند.
هر چند که این وبلاگ ها به دلیل گرفتاری ها و دردسرهای پرشمار نویسنده و با دو دست ، چندین و چند هندوانه بلند کردن او دیر به دیر به روز شوند !