تبليغاتX
بزرگ پرسش گر ناکامی ایرانیان - برخورد نزدیک از گونه ای یگانه ( کامبیز پارسای ) : بخش چهاردهم
صادق هدایت و ما ایرانیان
 

ــ آقاي هدايت،  سؤال  مهم  ديگري  هم داشتم  و آن در مورد برداشت از آثار شما است: آيا از كلّ برداشتي  كه از شما و آثار شما ، چه در ايران و  چه در ساير  نقاط  جهان،  شده ،   راضي هستيد ؟ .. آيا درست فهميده شده‌ايد ؟ .. آيا تفسيرهاي متعدّدي كه ازآثارشما شده، همه درست هستند ؟..آيا موردي هست كه مفسّرين به طور كلّي بيراهه رفته باشند ؟ .. آيا ….

ــ چطور شد يكهو «سلسل سؤال» گرفتيد ؟ ! ! … (و باز سايه‌اي از همان لبخند طنزآلود  يگانه اش كه سرشار از هوشمندي و باريك‌بيني بود، روي لبانش پيدا شد.)

ــ ببخشيد. انگار بهتر است مجزّا و جدا جدا بپرسم.

در چهره‌اش حالتي استفهام‌آميز شكل گرفت و بعد از چند لحظه تأمل گفت:

ــ  البته توفير خيلي زيادي هم اين سؤالات با هم ندارند و شايد بشود گفت كه درواقع يك سؤال هستند. شايد هم اگر آدم حوصله داشته باشد و مواردي برايش اهميّت ويژه‌‌اي داشته باشند بتواند جدا جدا جواب بدهد … در مجموع، من ناراضي نيستم، هر چند كه برخي از اين داستانها و كارها بي‌جهت به اصطلاح در «سايه» افتاده‌اند ــ نه اين كه براي منتقدين مطرح نبوده باشند، ولي من رويشان هدفي وسيع‌تر و ژرف‌تر از آنچه كه گفته مي‌شود داشته‌ام … مثلاً داستانهاي تاريكخانه، طلب آمرزش … و يا برخي كارهاي پژوهشي … برخي قضيه‌ها … اينها بعضاً تعمق بيشتري را مي‌طلبند. و يا داستان «چنگال» كه رنگ غريب و وزن پسيكوپاتيك آن كمابيش ناديده گرفته شده. برخي زاويه‌هاي ديد هم … نمي‌دانم، .. چه عرض كنم !..

دوباره ساكت شد و من در حالي كه نگران بودم كه نكند اين سكوت به درازا بكشد، دوباره نگاهم را تيز كردم كه عنوان كتابي را كه در دست داشت بخوانم و باز هم نشد! براستي كه عجيب بود. انگار كه عنوان و لابد محتواي اين كتاب مرموز و ويژه از ديدها،‌ و شايد هم تنها از ديد من، مي‌گريخت !..

 

 

این نوشته ادامه دارد ...................

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 13:2  توسط دکتر بهنام اوحدی