|
صادق هدایت و ما ایرانیان
|
ــ آقاي هدايت، سؤال مهم ديگري هم داشتم و آن در مورد برداشت از آثار شما است: آيا از كلّ برداشتي كه از شما و آثار شما ، چه در ايران و چه در ساير نقاط جهان، شده ، راضي هستيد ؟ .. آيا درست فهميده شدهايد ؟ .. آيا تفسيرهاي متعدّدي كه ازآثارشما شده، همه درست هستند ؟..آيا موردي هست كه مفسّرين به طور كلّي بيراهه رفته باشند ؟ .. آيا ….
ــ چطور شد يكهو «سلسل سؤال» گرفتيد ؟ ! ! … (و باز سايهاي از همان لبخند طنزآلود يگانه اش كه سرشار از هوشمندي و باريكبيني بود، روي لبانش پيدا شد.)
ــ ببخشيد. انگار بهتر است مجزّا و جدا جدا بپرسم.
در چهرهاش حالتي استفهامآميز شكل گرفت و بعد از چند لحظه تأمل گفت:
ــ البته توفير خيلي زيادي هم اين سؤالات با هم ندارند و شايد بشود گفت كه درواقع يك سؤال هستند. شايد هم اگر آدم حوصله داشته باشد و مواردي برايش اهميّت ويژهاي داشته باشند بتواند جدا جدا جواب بدهد … در مجموع، من ناراضي نيستم، هر چند كه برخي از اين داستانها و كارها بيجهت به اصطلاح در «سايه» افتادهاند ــ نه اين كه براي منتقدين مطرح نبوده باشند، ولي من رويشان هدفي وسيعتر و ژرفتر از آنچه كه گفته ميشود داشتهام … مثلاً داستانهاي تاريكخانه، طلب آمرزش … و يا برخي كارهاي پژوهشي … برخي قضيهها … اينها بعضاً تعمق بيشتري را ميطلبند. و يا داستان «چنگال» كه رنگ غريب و وزن پسيكوپاتيك آن كمابيش ناديده گرفته شده. برخي زاويههاي ديد هم … نميدانم، .. چه عرض كنم !..
دوباره ساكت شد و من در حالي كه نگران بودم كه نكند اين سكوت به درازا بكشد، دوباره نگاهم را تيز كردم كه عنوان كتابي را كه در دست داشت بخوانم و باز هم نشد! براستي كه عجيب بود. انگار كه عنوان و لابد محتواي اين كتاب مرموز و ويژه از ديدها، و شايد هم تنها از ديد من، ميگريخت !..
این نوشته ادامه دارد ...................